حرف های در گوشی
مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 مهر ماه سال 1386
بغض

 

مامانم داره گریه می کنه

همه دارن گریه می کنن

دیروز بابا بزرگ خاک کردن

پاهام درد می کنه

مامانم دو روزه هیچی نخورده

سرم درد میکنه دو شبه خوابم نمی بره

امشب از همیشه بدترم

هیشکی نخوابیده

من رو پشت بومم

بچه که بودم زیاد میومدم اینجا

چه زود گذشت

هیچ وقت بهش نگفتم چقد دوسش دارم

مامان گفت : تو بابا بزرگ دوست نداشتی که گریه نکردی

ولی من باورم نمی شه که اون مرده

اما واقعا رفته

دیدم خاکش کردن

ولی بازم اشکم نیومد

داغونم

انگار نه انگار همین شنبه بود که رفته بودم خونشون عید دیدنی

سرحال و خوشحال بود

بابا بزرگ با سیاست بود

حالا همه چی بهم می ریزه

تنم می لرزه

می ترسم

نکنه بعدا دعوا راه بیوفته

امشب هوا چقد گرمه

پتوی بابا بزرگ قایمکی برداشتم

انگار خدا نمیخواد من بندازمش روم

بوی بابا بزرگ میده

بچه که بودم زیاد بغلش میکردم

خیلی سخته بابا نداشتن

طفلک مامانم

یه بغض گنده تو گلومه

نمیشکنه

داره خفم می کنه

 

خدا بابا بزرگ شبا بفرست تو خوابم. باشه؟

 

 


یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386
یافتمت!!

 

 

زمین چرخید...

به دور خودش

به دور خورشید

زمین چرخید و من به دنیا آمدم

زمین چرخید و من بزرگ شدم

زمین چرخید و من ...

می میرم!

صدایی می آید...

کسی از تو می پرسد : خدای تو کیست؟

و من می مانم چه بگویم!

خدای من

به یاد می اورم که چه کسی بوده ام

کجا زندگی کرده ام

به یاد می اورم و بعد همه را کنار میزنم

همه ی کسانی که با آنها معاشرت داشته ام

آشنا . دوست . فامیل . خانواده ...

همه را

همه را کنار میزنم

و تنها

من میمانم و تو...

می نشینم رو به رویت

من...

کسی که سعی می کرد آنچه باشد که تو می خواهی....

و تو ....

تو...

تو که ...

نه .باز هم نمی دانم چطور توصیفت کنم!

صدا دوباره می پرسد :بگو ... بگو خدای تو کیست!؟

قلبم می لرزد : چه بگویم ؟!

قلبم ؟...و به یاد می آورم شبی را که خسته و سرگردان از جستوجویت

آرام نشسته بودم و به تو فکر می کردم: پس کجا می توانم پیدایت کنم؟

و برایت نوشتم که اگر راست می گویی و رهایم نکرده ای

خودت را نشانم بده...

که ناگهان قلبم لرزید و کل وجودم را بی قرار کرد ...

و یافتمت!

تو...تو اینجایی؟!

لبخند می زنم و فریاد بر می آورم که :

این است خدای من

او اینجاست

در درونم...!

 

 


چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
پیامک!!!

 

 

برای سالها می نویسم...

سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند ....

افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود

همیشه یکی بود یکی نبود

 

 


سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
لعنتی دوست داشتنی

 

 

اتاق تاریک بود .
فضای گرم و معطر اتاق منو گیج کرده بود .
روی تخت دراز کشیدم .
بهش نگاه کردم .
آروم و ساکت بود .
مثل خودم .
بلند و کشیده .
چشاش برق می زد .
آروم سراسر بدنش رو لمس کردم .
هیچی نمی گفت .
همیشه تسلیم بود , تسلیم محض .
لبامو گذاشتم روی لبش و با اولین بوسه مثل همیشه آرومم کرد .
بوسه هایی که بین من و اون رد و بدل می شد همیشه کوتاه بود .
دوست داشتم بعد از هر بوسه توی چشای داغش نگاه کنم .
همین سکوتش منو دیوونه می کرد .
اون روزای اول که باهش آشنا شدم برای من پر از اضطراب بود .
ولی اون عین خیالش نبود .
همیشه قرارای من و اون توی کوچه های خلوت , پشت دیوارای بلند و ... بود .
می ترسیدم کسی من رو با اون ببینه .
آخه اون یه جوری بود .
توی همون کوچه های خلوت بوسه های من و اون شکل گرفت .
با اولین بوسه منو اسیر خودش کرد .
همیشه وقتی از هم جدا می شدیم به خودم قول می دادم دیگه نبینمش ولی مگه می شد .
وقتی با هم بودیم فقط بوسه بود و بوسه .
رابطه ما از این بیشتر نبود .
یه جورایی فکر می کردم با اون بودن برام آرامش بخشه ولی .. شاید اشتباه می کردم .
اون از من هیچی نمی خواست فقط دوست داشت لباشو ببوسم .
و لحظه هایی که می بوسیدمش چقدر چشاش برق می زد .
کم کم همه عادت کردن ما دو تا رو باهم ببینن .
هر دو بی پروا بودیم .
توی لحظه های غم و تنهایی منو صبورانه تحمل می کرد .
هیچوقت عاشقش نشدم .
حتی گاهی ازش متنفر می شدم ولی بازم ... می رفتم سراغش .
بهش نگاه کردم .
چشماشو بسته بود .
اتاق بوی عرق تن اونو به خودش گرفته بود .
آخرین بوسه رو ازش گرفتم و مثل هر شب توی جاسیگاری لهش کردم .
لعنتی دوست داشتنی .

 

 


   
تعداد بازدیدکنندگان : 21935


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری